عاشقانه های من

و اما نیمه شبی من خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته اند

امشب با شب های قبل،

عجیب فرق داشت...

دلم برای بودنت، تنگ شده بود!

برای آن روزهایی که با بوسه های پی در

پی، مرا شیفته ی خود میکردی...

شاعر می شدی تا با شعرهایت،

حال دل غمگینم را بهبود بخشی!

برای روزهایی که وقتی غم داشتم،

تو با آغوشت تمامِ غم هایم را به جان

میخریدی!

وقتی مرا به آغوش می کشیدی؛

گرمی نفس هایت، عطر تنت، حتی گوش دادن به صدای قلبت؛ مرا بیشتر از هر لحظه ای به آغوشت محتاج تر میکرد...

و رها کردن آغوشت،

حتی یک ثانیه برایم دشوار شده بود

هنوزم صدای تو را دارم صدای شعر خواندت چقدر خواب ببینم مال من شده ای یادته بغض داشتی و واسم خوندی هنوزم نگهش داشتم هنوزم مث این شب و روزا گوش میدم 🥺


♥ دوشنبه سوم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 20:36 توسط ستاره