عاشقانه های من

و اما نیمه شبی من خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته اند

😶

وقتی کنار بعضی از آدما هم هستی دوست داری فقط صدای نفس هاشون رو بشنوی و دوس داری بین تون فقط سکوت حکم فرما باشه. این دفعه این مسئله به خاطر عاشقی و عاشق بودن نیست که بگی ساکت باشه تا خوب نگاش کنی و از شنیدن صدای نفساش لذت ببری نه، این دفعه به خاطر اینه که اگه اون شخص دهنش رو باز کنه اینقدر دروغ از هنش میشنوی که حالت از هر چی حقیقته به هم میخوره چون فکر میکنی اونا هم دروغی بیش نیستن؛ پس ترجیح میدی که ساکت باشه چون شنیدن صدای نفساش از حرفاش آرامش بخش تره

زندگیم پر شده از دروغ های عزیزام


♥ جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 0:57 توسط ستاره

مادر بزرگم هميشه ميگفت: چاه ،دستي پر نميشه. اون وقتا سنم كم بود و معني حرفشو نميفهميدم.

ميپرسيدم عزيز يعني چي 'چاه دستي پر نميشه'؟

با همون لهجه ي اذریش ميگفت: يعني اگر چاهي خشك باشه، هر چقدرم توش آب بريزي نميتوني ازش آبي برداري.

خود ِچاه بايد آب داشته باشه.

امروز توي اين سن و سال معني اون حرفو كاملا ميفهمم. اگر آدمي دوستت نداشته باشه، هر كاري هم براش بكني، دوست نخواهد داشت. رفتني رو اگه دنياتو هم به پاش بريزي، ميره...

خدا بيامرزتت عزيز

چاه هيچ وقت دستي پر نمیشه

 

 


♥ شنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 17:38 توسط ستاره

ترس نبودنت

همیشه نه،ولی گاهی میان بودن و خواستن فاصله می افتد،

بعضی وقتها هست

که کسی را با تمام وجود می خواهی ولی نباید کنارش باشی 

کاش یک شب مهمان هق هق من بودی

کاش می دیدی چگونه وجودم از نبودنت ذره ذره در نیستی حل می شود

کاش می شد عشقت را با یک کلیک از حافظه مغزم پاک می کردم

کاش دردهایم را در کیسه می ریختم و شب پشت در اتاقم می گذاشتم

کاش کاش کاش

تمام زندگی من پر شده از کاش های خیالی خودم و نبودن واقعی تو که ولم نمی کنند

شب است

تمام فضای اتاقم

تمام فضای مغزم

پر شده از فکر او

کلنجار میروم با خودم با دلتنگی هایم با قلب له شده ام با غرور شکسته ام

سراغش را بگیرم؟ نگیرم؟ …بگیرم؟ …نگیرم؟

نزدیک صبح است

دل را به دریا زدم اما

انلاین هست اما پیامی نمیدهد

بغضم ترکید، چشمانم گریست و من درون اشک هایم ذره ذره غرق شدم

کابوس می بینم

کابوس نبودن تو

کابوس از دست دادن خنده های مردانه ات

کابوس سرقت ناباورانه دلت

سراسیمه و لبریز از ترس

از خواب بر می خیزم تا به آغوشت پناه بیاورم

اما افسوس

از یاد برده ام که از ترس نبودنت به خواب پناه برده بودم.


♥ جمعه بیستم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 10:55 توسط ستاره

باشد که به عشقش برسد

دل کندن از دوست داشتنِ کسی که هیچ‌وقت، اورا نداشته‌ای‌ درست مثلِ چشیدنِ مرگ است پیش از این‌که... برایت اتقاق بیفتد

رفتن سخت است، مجبور شدن ب رفتن سخت تر! دل کندن سخت است، بی خداحافظی دل کندن سخت تر! بغض سخت است، با بغض خندیدن سخت تر! چمدان بستن سخت است اما وسیله ای نداشته باشی ک در چمدان بگذاری سخت تر! خیلی سخت تر

هیچوقت نتوانستم حال و فکر آدم هایی را که یک بارِ پا به زندگی ات می گذارند را درک کنم ،

همان هایی که یک حال خوب با خود دارند

توجه میکنند ، مهربانند ،

به تو انرژی میدهند.

میتوانند تو را بفهمند،

حالت را درک کنند ،

به حرف هایت گوش کنند و آرامت کنند.

تا می آیی عادت کنی به بودنشان

تا دل میدهی به ماندنشان ،

میروند.

بدون هیچ اتفاق خاصی میروند به همین سادگی...

حال آنکه هیچ یادشان نمی آید در آن روزها و شب ها چه ها گفتند ،

میروند و پشت سرشان را هم نگاه نمیکنند ،

هیچوقت حال و فکر این آدم ها را درک نکردم...

بنا به ماندن اگر دارید بمانید ،

اگر نه که نیایید ، حرفی نزنید ،

شاید

هنوز نمی دانید که آدم برای

" دل کندن " گاهی

جان میکَند...

 

دوستت دارم🥺

e♡


♥ سه شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 19:45 توسط ستاره

برای تو

هر زمان بی کس شدی تنها شدی یادم بکن

هر زمان هم خانه با غم ها شدی یادم بکن

روشنی هایت که هیچ اما اگر روزی عزیز

خسته از تاریکی و شب ها شدی یادم بکن

من که امشب می روم فردا دگر پیشت نِیَم

گر شبی در حسرت فردا شدی یادم بکن

مانده در گوشم که گفتی کل دنیایت شدم!

هر زمان بیزار از این دنیا شدی یادم بکن

پیش او حالا نشستی گر زمانی همچو من

گفت عزیز دل عجب زیبا شدی یادم بکن

بوسه هایم رفته طعمش از لبت اما اگر

بوسه ای زد، مست از لب ها شدی یادم بکن

مُرده ام از دوریت حالا به خاکم خفته ام

گر تو روزی عابر اینجا شدی یادم بکن


♥ دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 21:41 توسط ستاره

دلنوشته

هم قشنگه و هم ناراحت کننده که 

 

عاشق کسی باشی که 

 

هیچ وقت نمیتونی داشته باشیش …


♥ جمعه ششم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 0:8 توسط ستاره