عاشقانه های من

و اما نیمه شبی من خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته اند

صبح بخیر ماه دلم

صبحی دیگر رسید

و من در انتظار تو چشم می‌گشایم و دلم لبریز است

از دیدن خورشید جانم تا جان ببخشد و ذوب کند

یخ‌های کسالت و اندوه را تو با چشمانت زندگی و شادی را برایم به ارمغان می‌آوری

ساده می‌آیی و پر شکوه و چه میدانی از غوغا و بلوایی که بپا میکنی در درونم.

چشانم سخت تو را میجویند‌ ای جاری زلال،

ای تابیده بر دلت مهر،

و من باز هم از دستانت شکوفه مهربانی می‌چینم امروز

صبحت بخیر عشقم دوست دارم


♥ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 9:16 توسط ستاره