عاشقانه های من

و اما نیمه شبی من خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته اند

یلدات مبارک عشق من

سلام عزیزم خوبی عشقم  میدونی امشب بلند ترین شب ساله دلم میخواد تا صبح بیدار باشم در کنار تو باشم توبغل  تو ببوسمت  بغلت کنم و با اهنگ نبض قلب عاشق تو بخوابم دستم رو بزارم روی سینه ی مهربون و پر از عشقت و صدای تپش قلب کوچولوت رو که داره با نیروی عشق میتپه تا صبح اخساس کنم میدونی چرا امشب ؟ چون امشب از بقیه شبای سال یه دقیقه طولانی تره در اغوش تو یه دقیقه بیشتر بودن غنیمته 

مگه شبی بلندتر از شب های بی تو بودن هست

هرشب من شب یلداست

شب یلدا برای من طولانی ترین شبی که به تو فکر می کنم و از یاد آوری نگاه مهربونت شب سیاهم لبریز از عشق  می شود

یلدا مبارک عشق قلبم بهم قول بده مواظب خودت باشی 

از طرف عاشق ناچیر تو با عشق 

بوس

بوس

بوس


♥ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ ساعت 11:11 توسط ستاره

حالمو نمیدونم

در این حالی که هستم ،چگونه در هوایی نفس بکشم که در کنارت نیستم؟
در این جایی که هستم ،چگونه بنشینم در این حال بی قراری ام …
دائم قدم میزنم ، پنجره را باز میکنم و به خیال تو خیره میشوم به آن دور دستها
در این حسرت سرد ، جز خیال بودنت همه چیز از سرم رفت …
چیزی که در دلم مانده ، تو هستی که مرا تا اوج دلتنگی ها میکشانی
میکشانی به جایی که نای بی قراری را هم ندارم…
چون دلتنگی از دلم بی قرارتر شده ، هنوز انتظار به سر نرسیده و دلم عاشق این انتظار شده
دیگر دردی ندارم که درون دلم نهفته شود ، مگر برایم جز نبودن تو درد دیگری هم در این دنیا است؟
بی خیال دنیا ، بی خیال این زندگی و تمام زیبایی هایش ، آنگاه که تو هستی زیباترین لحظه زندگی ام
به سوی من بیا ، به سوی منی که شب و روزهایم یکی است ، به سوی منی که هر جا نگاه کنم، تو را میبینم ، تا چشم بر روی هم میگذارم چشمانت را میبنم و اینجاست که رویای زیبای چشمانت نمیگذارد که بخوابم …نمیگذارد آرام بمانم ….
با دیدن دوباره تو همه چیز را از یاد میبرم ، نمیدانم کجا هستم و از کجا آمده ام ، تنها میدانم به عشق تو است که با شوق به دیدار تو آمده ام


♥ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ ساعت 10:53 توسط ستاره

سلامی در سفر

مونس جانم ... مهربان يارم ... سلام

سلامي به قشنگي چشمات .. به پاكي اشكهات و به زلالي خوني كه تو قلبت جاريه ... سلامي به لطافت دستهات به سنگيني نگاهت و .... سلامي به بزرگي روحت و به گرمي محبت درونت ... سلامي به تمام معنايي كه در سين ... لام .... الف و ميم اون نهفته است ..... و سلامي به زيبايي يك طلوع و يك آغاز ....

حرفهاي اين روزيم خيلي گسسته و پراكنده هستش و من هم ميدونم كه با اون دل مهربونی كه تو داري منو ميبخشي و باز مثل هميشه ميخوني آونچه رو كه ذهن ناقصي داره تو اين شب تاريك برات به دور از چشم بيداران شب برات مينويسه و ......

ميدونم كه روزهاي سختي رو در پيش گذاشتي و شايد اين دو سه روز و اين هفته ... فكر ميكنم حالا با خيال آسوده بخواي كمي استراحت كني و به روزهايي كه در پيش داريم فكر كني .... دوست دارم ديگه بعد اين نترسي .... آينده رو دوست داشته باشي و از گذشته برا خودت يك خاطره بسازي و از آينده هم ......

ميدونم كه خيلي مبارزه كردي تا ..... و خيلي درد كشيدي ... زخم زبونها رو تحمل كردي و ..... آروم آروم مسير زندگي رو ساختي و ..... ميدونم چقدر گريه كردي و با خدا دردل كردي ... ميدونم چه شبهايي رو بيدار بودي و خدا خدا ميكردي .......... و حالا آروم بخواب ..... سرت رو بر بالش آرزوها بزار و چشماي نازت رو ببند ... به هيچ چي فكر نكن ... آسوده باش .... به خوابت فكر كن كه ميخوايي .. پرواز كني و .... ميبيني چقدر سبك شدي ... به سبكي يك ابر ... ابـــر .. حالا پاتو رو ابرها بزار ... ميبيني چقدر سبكي ........ به پايين نگاه كن .... آنجا ... آره همانجا .... سياه ترين نقطة زمين ..... آنجا كسي است .... نــــه ! گوش كن .... چيزي زير لب ميگويد .... گوش كن ... آهسته است .. ولي قلب تو شنواست ...... و دل تو بينا ....... ميبيني اشكهاي چشمش را ....... او همان دعاگوي توست .... او سالهاست كه با تو اشناست .... صبحگاهان به خدا از تو ميگويد و شامگاهان نيز ............. باز گوش كن ... شعري را بر لب دارد .... و زمزمه اي را ...... گوش ميكني ....

دوستت دارم


♥ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ ساعت 10:16 توسط پسرافتاب

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشدیک نفر هست که اینجا

بین ادم هایی که همه سردو غریبند با تو

تک وتنها به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر درمانده

وشب وروز دعایش این است

زیر این سقف بلندهرکجایی هستی به سلامت باشی

ودلت همواره محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشدیک نفر هست که دنییایش را

همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو

پیوند زده

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند نزدیک است

وبه یادت هر صبح گونه سبزاقاقی ها را میبوسد

ودعامیکند این بار که تو

با دلی سبز و پر از ارامش راهی خانه خورشید شوی

وپر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه وابی فردا برسی...


✘ادامهـ مطلبـ✘

♥ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 22:46 توسط ستاره

تنهایی

تنهایی
فقط نبودن توست
نه نبودن دیگران
تنها نشسته ام و چای می نوشم و بغض می کنم 
باز دلنوشته ام را،به عشق تو می نویسم 
تويی كه هر بار شوق بودن و نوشتن را در من زنده ميكنی 
اي كاش صدايم را ميشنيدی
تا باور كنی من هر لحظه نامت را زمزمه ميكنم
مکانی برایت بهتر از دلم ندارم
تنگیاش را به لطف خودت ببخش دنیای من


♥ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 22:34 توسط ستاره

هرجا باشی دلتنگتم

بگذار مردم بگویند کفر می گوید.. گفتم مردم ؟ اصلا من را چه به مردم..! من را همان خدا که چشمانِ تو را آفرید تا من دیوانه ات شوم کافیست ! همه چیز زیرِ سرِ همین خداست که تو را بی هیچ دلیلی آنقــــدر برایِ دلِ من عزیز کرده که حتی به وقتِ دلگیری دلتنگت باشم. همین خدایی که می داند تو گذرت هم به این حوالی نمی خورد؛ اما باز کلمات را مجبور به نوشتن برای تو می کند... من ؛ جای تمام کسانی که کنارت هستند، جای تمام کسانی که تو را می بینند، جای تمام کسانی که در قابِ چشمانت جا دارند،جای تمام کسانی که تو هرروز از حوالیِ شان گذر می کنی؛ دوستت دارم و هر لحظه دلتنگت میشوم


♥ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 22:21 توسط ستاره

از کجا شروع شد

یادمه که همه چیز از کجا شروع شد

اونموقع درک کردم ک خودم تنها نیستم

یه اتفاقی افتاد

یه حسی ک باتمام وجود حسش کردم

انجا نقطه شروع من بود 

لحظه اغازم

اون لحظه بود ک وجودم پرشد از عشق

حس کردم ک منم میتونم خیلی زیاد یکیو دوست داشته باشم حتی حس کردم چقدزیبا شدم

حس زیبای ک دلم طعمشو چشید

بعد اون تموم سلول های بدنم شیرین‌شد

حتی عقلم هم بااین همه دانایی ازاین طعم شیرین لذت بردشاید قشنگ ترین و بهترین لحظه ای ک هرادمی بهش میرسه همین باشه

حالا تو 

تو خاک وجودم ریشه کردی ونمیخوام ازوجودم خارج بشی میخوام همچنان تو وجودم جوونه و غنچه بزنی

دوست دارم ماه من


♥ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 15:34 توسط ستاره

دلنوشته

سلام اقایی خوبی عشقم ساعت به وقت عاشقیه 

دلم خیلی برات تنگ شده هرکاری کردم خوابم نبرد

مگ میتونم بدون شب بخیر گفتنای تو بخوابم

ببین باز بالش ندارما الان سرمو کجا بزارم دیشب بود گفتی سرتو بزار رو سینم بخواب حالا کجا بزارم

اصلا خوابم نمیاد معتاد شدم ب حرفات دلم امشب نشدهدک بگی دوسش داری بگی از هیچی نترس من پیشتم برات لالالایی هم خوندم حرفم زدم تا الان منتظر شدم بیاب بگی سلام خانومی بهتری؟منم بگم سلام اقابب خوبم خسته نباشی...بعد بگی مگ میشه تورو داشت و خسته شد 😔😔

من دلم برات تنگ شده لعنتی از کجا تورو براش بیارم

نمیفهمه ک باید صبر کنه تا بیایی دله دیه اینوحرفا ک حالیش نیس

مهدیار پیشم خوابیده انقد اروووم خوابیده دلم ضعف میره براش عمه فداش بشه توام مثل مهدیار خوابیدنی معصوم میشی انقد دوس دارم وقتی خوابی ببام نگات کنم تا ساعت ها بشینمو تماشات کنم خسته نمیشم سیر نمیشم از نگاه کردن بهت

این روزا میدونم یکم کم پیشتم ولی ببخش اقاز 

خودت ک میدونی...

ولی همیشه تو قلبمی 

اقای ممنون بخاطر همه کارای ک برام کردی 

ممنون برای اینکه زندگیمو پراز عشق کردی

دوست دارم ماه من خیلی دوست دارم

خوب بخواب عمر من

بووووووووس بغل محکمممممممممممم🥰🥰😘😘😘🥰🥰😍


♥ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 3:40 توسط ستاره

لالا لالای کن عشقم


لالا لا لا لا گل پَرپَر
گل پژمرده، چشای تر
لالا تنگ میشه دلم واست
نمیشه بی تو شبم آخر
*
لالا لا لا توو چشمات خواب داری
لالا توی نگات مهتاب داری
بخواب ای مهربونم شب درازه
تو تب داری، دل بی‌تاب داری
*
لالا لا لا بیا و ماه ِ من شو
که من بی‌بی‌ام و تو شاه ِ من شو
بخواب بی‌دل شدن دلتنگی داره
لالا من بغض‌ام و تو آه ِ من شو
*
لالا لا لا گل زنبق
دل بى عشق بى رونق
تو که مى‌بندى چشماتو
شب و تاریکى مطلق
*
لالا لا لا گل شمعدونى و یاس
لالا لا لا گل خوشرنگ احساس
بخواب من از تو دورم، تو غریبى
لالا لا لا دل عاشق چه تنهاس…
*
لالا لالا لا گل ریحون
دلت می‌گیره از این زندون
بخواب دنیا رنج و غم داره
دلی پر درد و دلی پر خون
*
لالا لا لا گل حسرت گل یخ
دل وامونده‌ی تنها توو برزخ
بخواب تا فاصله از ما جدا شه
لالا لا لا دل عاشق به دوزخ
*
لالا لا لا کجایی یار دورم
لالا لا لا تویی شعرم و شورم
بخواب از چشم تو مهتاب زیباست
لالا لا لا که توو یادت صبورم
*
لالا لا لا گل اطلسی‌ام، آخ!
لالا لا لا شب و بی‌کسی‌ام، آخ!
لالایی می‌خونم تا خوب بخوابی
تویی تموم دلواپسی‌ام، آخ!
*
لالا لا لا گل زیبای پامچال
لالا لا لا دل خونین تک‌خال
لالایی کن ورق برگشته و فال
بخواب ای طالع سعد خوش‌اقبال
*
لالا لا لا گل ختمی، گل سنگ
لالا کن با صدای این شباهنگ
من از تو دورم و دل بی‌قراره
بخواب عشقم، از این دوری دلم تنگ
*
لالا لا لا غمت تقدیر من بود
بخواب تنهایی‌هات تقصیر من بود
من از اول یه خواب تلخ بودم
که بیداری ِ تو، تعبیر من بود

*
لالا لا لا به چشمای تو سوگند
که شیرینی گرفته از چشات قند
لالا لا لا دوباره شب رسیده
لالایی کن روی لب‌هات لبخند
*
لالا لا لا گل محبوبه‌ی شب
صدای پای غم توو کوچه‌ی شب
بذار چشماتو روو هم تا نبینی
غبار بی‌کسی روو گونه‌ی شب
*
لالا لا لا گل پیچک
گل سوسن گل میخک
غم دوریت فراوون و
امید وصل تو اندک

*
لالا پیچ امین‌الدوله لالا
بخواب عشقم، ببند چشماتو حالا
لالا لا لا شب ِ سرد جدایی
صدای گریه‌ی مهتاب بالا
*
لالا لا لا دلم تنگه کجایی؟
لالا لا لا به دیدارم میایی؟
شب از راه اومده که تو بخوابی
ولی تو عاشقی، سر به هوایی
*
لالا لا لا من امشب بی‌قرارم
کنارم نیستی، طاقت ندارم
بخواب بلکه توی خوابت ببینی
که دلتنگم، غم بسیار دارمI Love You

*
لالا لا لا گل ساقه شکسته
یکى بال و پر ِ طوقى رو بسته
لالایى کن که از غم‌ها رها شى
قنارى بى‌صدا، بى‌حرف، خسته
*
لالا لا لا کلاغ ِ قصّه‌ها پَر
غم از قلب تموم عاشقا پَر
لالا لا لا دلتــــــ♥ــــــــ  از شادیا پُر
لالا لا لا تموم غصّه‌ها پَـــــــر


♥ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 3:29 توسط ستاره

خیالت

بازهم خیال تومرا برداشت کجا میبرد نمیدانم

میان هرنفسی ک میگشم همهمه ای است

از همه پنهان

 اما از تو چه پنهان

میان هر نفسی ک میگشم توهستی که میگشم تورا

که میگُشی مرا

مواظب خودت باش مهربانم

یک تار موی تو شاهرگ منه 

از من نپرس ک چقدر دوست دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تونیست عشقم


♥ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 21:50 توسط ستاره

همه کس منی ..

شاید هیچکسم باشی…

اما هیچ کسم نه!

می دانی، در این دنیا نسبت هایی هستند که دلی اند نه شناسنامه ای …

یک نفر را دوست داری اما نه به حرمت اینکه پدرت است، مادرت است، همسرت، 

یا هر چیز دیگری …

دوستش داری چون دوستش داری، و این بی منطق ترین احساس دنیاست!

گاهی نسبت دو نفر با هم

حرف هایشان است…

غم هایشان است و قلب هایشان…

مثلا همین که تو هر بار از دردهایت

می گویی و من برایت اشک میریزم 

یا تو هر جا باشی از غصه های من دلت 

می گیرد …

همین که شادی تو روی لب های من لبخند می آورد 

و خوشحالی من باعث خوشحالی تو 

می شود …

حتی اگر در هیچ شناسنامه ای ثبت نشود باعث پیوند ماست …

تو عجیب ترین وابستگی دنیایی…

هیچکس منی…

همه کس منی ..!


♥ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 10:13 توسط پسرافتاب

شاید بد باشم

میدونی چیه
من همیشه خواستم برات بهترین باشم
همیشه میخواستم تو بد ترین شرایط پیشت باشم
میخواستم ارومت کنم
میخواستم برات بهترین باشم
میخواسم که هیچکسو به غیر از من نبینی
میخواستم بمیرم ولی تو حالت خوب باشه
میخواستم راحتیتو ببینم
میخواستم خنده هاتو ببینم
میخواستم ببینم که همه چی داره حل میشه
وقتی ازت خبر ندارم،میشکنم
وقتی اسم یه دختر  به زبونت میاد،میشکنم
وقتی در مورد خوبیای یکی دیگه حرف میزنی،میشکنم!
وقتی از خوشگلی اینو اون حرف میزنی،میشکنم
وقتی دلم میگیره پیشم نیسی،میشکنم
وقتی میگی طرف بخاطرش همه کار کرد،میشکنم
من شاید بد باشم ولی سعی کردم حداقل برای تو بهترین باشم


♥ چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 16:42 توسط ستاره

😔😔😔

✨دلم عاشقانه ای به سبک فیلم دلشکسته میخواهد، تو آن مَرد مؤمن خجالتی باشی که پیراهن های یقه دیپلٌمات میپوشد و همیشه تَه ریش دارد، رنگ تسبیح هایش را با انگشترش سِت میکند و خوب بودنش به همه ثابت شده است من آن دخترِ بدقِلق و حاضرجواب که به محبوبیت و مهربانی أت حسودی میکند و گاهی تورا از دور زیر نظر میگیرد ، حجابش کامل نیست و اعتقادش خیلی چیزها کم دارد .

بعد یکجور که اصلا فکرش را نمیکنی عاشقم شوی، آنوقت هیچ چیز سر جای خودش نباشد، هر روز که میگذرد بیقراری أت بیشتر شود، با خودت بجنگی که این عشق برای دلت بزرگ است و از تو تا من تفاوت زیادی وجود دارد اما نتوانی فراموش کنی، گریه هایت سودی نداشته باشد و هیچ کاری هم از دستت برنیاید....

مٌحرم از راه برسد با دوست های نزدیکم قرار چادر سر کردن بگذاریم و درست همان روزی که چادر را جایگزین مانتوهای گل گلی أم کرده ام ببینم توی ایستگاه صلواتی ایستاده ای پیراهن مشکی أت مثل همیشه اتو شده و مرتب است سربند روی سرت از همیشه مرد تر نشانت میدهد ، یکهو دلم از لبخند محزونی که به روی آن پسر معلول میپاشی بلرزد و بعد از آن حالم با همیشه فرق داشته باشد...

وقتی مرا با "چادر " دیدی آنقدر متعجب شوی که اشک روی گونه هایت بنشیند و شانه هایت تکان بخورد....

تو گریه کنی....من گریه کنم...برای همه چیز...برای خودمان...برای عشقی که غیرمنتظره آمد توی دلمان و گره هایش به دست مهربان امام حسین باز شد...

بعدتر همه چیز خوب شود ، مثل معلمی که به دانش آموزش درس یاد میدهد اعتقاداتت را یادم دهی و با جایزه های متفاوتت تشویقم کنی و آنقدر مهربان باشی که خدارا برای داشتنت شکر بگویم و معتقدتر و وفادارتر شوَم.

هر روز برای چادری شدنم عاشق تر شوی اصلأ چادر بشود مظهر عشقمان ، آخر میدانی میخواهم باعث "زهرایی" شدنم تو باشی که همه چیز زندگیمان با همه فرق داشته باشد.!حتی بِهم رسیدنمان😌😔


♥ چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 16:38 توسط ستاره

این روزها

روزها پی در پی زمان را می بلعند.
یادت، مَنگی را بر تنم می پوشاند. هراس نبودنت هر دم روحم را لای ناخن زمان می برد.
تنها به تو می گویم که  مهرت به گلو رسیده است و وقتی یادت خیال پریدن دارد سرم را با خود می برد. 
کاش هشیار بودم و لحظه ای که به جانم آمدی را می دیدم، اینکه چگونه در نگاهم جای می گیری، با لبانم حرف را می بوسی و در هر تپش زنده می شوی.
کجا رهایت کنم الا میان سینه ام؟
تنهایی در توانش نبود که تو را برای پس زدنش به روزگارم گره بزند.
و در توان تن خزان زده ام نیست که تو را از سینه ام پس بزند.
کاش آمدنت به دست های من بود، آنوقت دست در دست تقدیر خرامان به سمتت می آمدیم، اینگونه رنجور و نیمه تمام آمده ای تا مرا به پایان ماجرا برسانی
حال که روزگار مرا به سمت خودت می کشانی
پایان هر راه نرفته ام بمان 
بگذار نگویند تورا جستم و پیدایت نکردم


♥ چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 11:6 توسط پسرافتاب

تو..

صبح یعنی مست صدای تو

 

ظهر یعنی انتظار تو

 

عصر یعنی دلتنگم برای تو

 

شب یعنی یاد تو

 

و تو یعنی تمام لحظه های من


♥ سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 10:16 توسط ستاره

بدون تو میمیرم

خدايا فقط تو رو ميخوام ...

 

باور کردم که فقط تو سنگ صبور حرف هامی

 

مي ترسم از اينکه بگم دوستش دارم ...

 

اون نمي دونه که با دل من چیکا کرده ...

 

نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده

 

هنوز باورم نمیشه که دل به اون دادم

 

و اون شده همه هستيم ،

 

روز هاي اول آشنايي رو به ياد ميارم ، اومدنش خوب بود ...

 

اونقدر خوب حرف مي زد که به راحتي دلمو بهش باختم

 

و اون شد اولين عشقم تو زندگي

 

خدایا مثل اینکه تو تموم زيبايي هاي عالمو تو چهره و کلام اون گذاشته بودي ،

 

و اين طوری منو اسيرش کردي

 

و دل کندن از اون برام محال شد

 

و داشتنش بزرگترين آرزوم تو زندگي

 

حالا که عاشقش شدم تو بگو چیکار کنم که تنهام نذاره ... ؟؟؟

 

خدايا حالا به تو میگم

 

چون تو تنها مونس تنهايي هامی

 

چطور  بگم بدون اون مي ميرم ...؟؟؟

 


♥ سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 10:13 توسط ستاره

دلبری

کاش دورانمان کمی عقب تر بود ...
مثلا یک قرن ... !
من چادرِ گلدار سرَم میکردم ...
و تو با چند نانِ سنگکِ تازه ، سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی ...
من نگاهم را نجیبانه می دزدیدم ...
و تو ... عاشق تر می شدی ... به این منِ دست نیافتنی ...
مالِ آن دوران اگر بودیم ؛
برای دلبری از تو ، آبگوشت های جانانه روی اجاق ، بار می گذاشتم ...
که بویِ دلبرانه اش تا خانه ی شما برسد و تو بیشتر از همیشه عاشقم شوی ...
تا مادرت باز هم از نجابت و خانمیِ دخترِ چادر گلی بگوید و تو قند در دلت آب شود ، و از شرم و وَقارت ، سرخ و سفید شوی و سرت را پایین بیندازی ...
مالِ آن دوران اگر بودیم ؛ تو برای یک لحظه دیدنم ، با تمامِ جهان می جنگیدی ... !
چقدر حیف که مالِ آن دوران نیستیم ...
مال آن دوران اگر بودیم ؛
کوچه ها پر می شد از مردانی که دلشان می تَپید به خانه برگردند ،
و زنانی که تمامِ کوچه را برای آمدنِ مرد عاشقشان ، آب و جارو می کردند 


♥ سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 0:50 توسط ستاره

من لیلی تو مجنون

نمیبینم زیبایی دنیارو ک فقط تویی زیبای دنیام 
نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند
آن عشقی که میگویند تو نیستی  تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی
از نگاه تو رسیدم به آسمانها  آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم
باارزش تر از تو  تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده
قدم به قدم با تو ،لحظه به لحظه در فکر تو  عطر داشتنت ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو  آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم  که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها  و گرم ترین لحظه ها 
سر میگذارم بر روی شانه های تو آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو دلم پرواز میکند در آسمان قلبت  میشنوم صدای تپشهای قلبت  اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت 
تا خودم را از خودت بدانم  تا همیشه برایت بمانم چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم
تا ببینم زیباترین رویاها فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها 
و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم  و به عشق این خیالات دیوانه میشوم 
حالا من لیلی تو مجنون من  همیشه میمانیم برای هم و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم 
بر میگردیم به دیروزی که گذشت  خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست 
و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید


♥ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ ساعت 21:41 توسط ستاره

هووووس

ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻫﻮﺱ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﻢ ﻫﻮﺱ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻡ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻫﻮﺱ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﻫﻮﺱ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ

ﻫﻮﺱ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ

ﻫﻮﺱ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ

ﻫﻮﺱ ﻋﻄﺮ ﺗﻦ ﺗﻮ

ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻫﻮﺱ ﺩﯾﮕﺮ 

ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻫﻮﺱ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ

ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭼﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮﺍﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ

ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻮﺱ ﻫﺎﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ


♥ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ ساعت 19:34 توسط ستاره

توهمونی

توخود خودهمونی
همونی ک میتونم باهاش یه روزایی بیخیال دنیا بشم همونی ک باهاش چه لب پنچره باشم چه لب ساحل به یه اندازه احساس خوشبختی میکنم همونی ک میتونم وسط ظهرهای داغ تابستون هم باش قدم بزنم وباهم خاطراتمون حرف بزنیم
همونی ک صبح براش هزار و یک شب بخونم و حرفای قشنگ بزنم یا وقتای ک نیس برای چشات شعر بگم همونی ک میدونه من عاشق کتاب خوندنم و یه وقتهای سرمو میزارم رو شونش و واسم کتاب میخونه 
همونی ک تا صداش میکنم میگه جانم حرفم یادم میره و تو دلم هزار بار قربون صدقه صداش میشم
همونی ک تا نگاهم میفته تو نگاهش لبخند میزنم و به این فکر میکنم که تا چقد عشق میتونه قشنگ باشه 
همونی ک وقتهای ک خستم و بی حوصله صدام میکنه و میگه بیا چای بدون تو نمیچسبه😌
همونی وقتی از ارزو هام بهش میگم دستمو محکم میگره و میگه برو جلو من پشتتم 
همونی ک وقتی ناراحتم ودلگیر سر بزنگاه میرسه و از ته دل میخدونتم
همونی ک حال بدمو خوب میکنه و حال خوبمو خوبتر
توخود خود همونی همونی ک من با دنیا عوضش نمیکنم دوستت دارم ماه دلم


♥ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ ساعت 11:49 توسط ستاره

همیشه بنویس

سلام بانو

هيچ ميدوني تو از اونايی هستی که وقتي دلشون تنگ ميشه کاغذ های دلتو ميسپاری به باد و پاکی آب و يا می زاريشون لای دستمال صورتی که مامان بزرگ داده با دو تا شاخه گل محمدی... ! شايدم تو بغض صدات قايمش ميكني .. یا شایدم تو صندوقچه دلی که ... اما ميدوني که من اونارو گوشه قلبم يه جای امن واسه خودم نگه ميدارم ... پس بنویس و انها رو تو صندقچه دلت بزار .. میدونی که یکی اونجا نشسته ته دلت .. همونجا که حرفاتو توش قایم میکنی .. همونجا که وقتی خودت میشی و تنهاییات براش حرف میزنی و بعد لای دستمال صورتی عشق میپیچی و میزاری تو صندوقچه و میگی خدایا به دستش برسه .. اره .. من همونجام .. اونجا تو دلت .. 

دوست دارم.

 


♥ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ ساعت 8:20 توسط پسرافتاب

مرده من مرده

آقامه

عشقمه

نفسمه

زندگیمه

دوستش دارم

اونقدر مرد هست که چشمم هیچ وقت نمی جنبه

اونقدر مرد هست که هیچ وقت فکر نمیکنم یکی بهتر از اون باشه

اونقدر مرد هست که میدونم نمیذاره کسی منو ازش بگیره

اونقدر مرد هست که نمیذاره کسی بینمون قرار بگیره

اونقدر مرد هست که نمیذاره هیچ وقت گونه هام خیس بشه

اونقدر مرد هست که همیشه بهش افتخار میکنم

اونقدر مرد هست و بهم اعتماد داره که حرف هیچکسو قبول نداره

اونقدر مرد هست که هیچ وقت دلمو نمی شکنه

اونقدر مرد هست که به نظرش من بهترینم

اونقدر مرد هست که همیشه پشت و پناهمه


♥ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 19:54 توسط ستاره

خیلی ارومم

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامم ، از اینکه برای همیشه تو مال منی  خوشحالم مهردادعزیزم

 

 


♥ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 19:49 توسط ستاره

صبح بخیر ماه دلم

صبحی دیگر رسید

و من در انتظار تو چشم می‌گشایم و دلم لبریز است

از دیدن خورشید جانم تا جان ببخشد و ذوب کند

یخ‌های کسالت و اندوه را تو با چشمانت زندگی و شادی را برایم به ارمغان می‌آوری

ساده می‌آیی و پر شکوه و چه میدانی از غوغا و بلوایی که بپا میکنی در درونم.

چشانم سخت تو را میجویند‌ ای جاری زلال،

ای تابیده بر دلت مهر،

و من باز هم از دستانت شکوفه مهربانی می‌چینم امروز

صبحت بخیر عشقم دوست دارم


♥ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 9:16 توسط ستاره

عشق من

عشق من؟ بذار کل دنیا به من و تو، به عشق قشنگی که بینمونه، حسودی کنن!  من تا تو رو دارم هیچ غمی ندارم تو زندگیم عزیز دلم... تا همیشه ی همیشه کنارتم و نمی ذارم یه لحظه تنها باشی :* عشق کلمه بزرگیه، بیا کاری کنیم که عشق به ما حسودی کنه، به خوبی هامون، به خوشحالی هامون

 دوستتتتتتتتتتتت دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم  عزیزم


♥ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 0:53 توسط ستاره

دلنوشته

امروز آمده ام از عشق بگویم، از تنفسی عمیق در هوای آلوده ی شهری که مجال نفس کشیدنم نمی دهد. از شاد زیستن در دیاری که زندگی یکایک مردمانش پر از درد و غم است. از احساس خوشبختی میان دوستانی که خوشبختی را بیشتر از یک شوخی نمی دانند!

 

نیامده ام با نوشتن سرم را گرم کنم که حوصله ام سر نرود، آمده ام که باشم. آمده ام از تو بنویسم. تویی که رنگ را به زندگی خاکستری من پاشیدی. تویی که احساس خاکستر شده ی من را شعله ور کردی. فقط و فقط تویی که تک تک این جملات را با تمام وجود درک می کنی. می دانی که با احساست در دل من آنچنان زلزله ای به پا کردی که دیگر اثری از آن خانه های تنگ و تاریک باقی نمانده است. تو آمدی و شب تاریک و ترسناک دلم را با روی همچو ماهت روشن کردی. سالهای سال بود در آسمان دلم، هر روز و هر شب به دنبال ستاره ی کوچکی می گشتم تا کورسویی را در روبرویم روشن سازد! تو که آمدی می خواهم ترک عادت کنم، می خواهم دستت را در دستم بگیرم و چشم هایم را ببندم. می دانم با وجود تو در کنارم، هیچوقت به بیراهه نخواهم رفت.

می خواهم شریک زندگیم باشی...می دانی چرا؟ چون نمی توانم به آینده ای فکر کنم که جای تو کنارم خالی باشد. چون به عشق رسیده ام و کسی که به عشق رسیده است، به هیچ چیز کمتر از آن راضی نمی شود. می دانم که راهم درست است و این راه را با تمام وجود دنبال می کنم، پا پس نمی کشم، می خواهد آسمان نزول کند یا زمین عروج، برای من فرقی نمی کند، چون می دانم که از خدای بزرگ فقط و فقط زندگی کنار تو را می خواهم و برای رسیدن به این آرزو به هر کاری تن می دهم. خوب می دانی که حتی از جانم برای تو دریغ نمی کنم، چون این جان، بدون وجود تو، همان روح آزرده و افسرده و خاکستری است که هیچ امیدی به زندگی نداشت! فکر زیستن کنار توست که این روزها تحمل همه ی سختی ها را برایم آسان کرده است. با من بمان که من به جای تو گریه کنم، برای تمام سختی های زندگیت! آخر می دانی...تاب دیدن اشکهای تو را ندارم! 
 

بیا با هم بمانیم که به دنیا ثابت کنیم عشق دیگر یک افسانه نیست...می توانیم...کنار هم...می شود. بیا تا کنار هم به همه ی آدمهای نا امید این دنیا نشان دهیم که عشق یعنی زندگی، زندگی یعنی عشق! جملاتم آرمانی است...شاید هرکسی که این نوشته را می خواند، آن را رویاهای یک انسان خیال پرداز ببیند، ولی من و تو می دانیم که عاشقی چه عالمی دارد...بگذار هرکس هرچه می خواهد بگوید...هر کس هر فکری می خواهد راجع به من بکند...برایم مهم نیست! من تصمیم گرفته ام در زندگی فقط برای یک چیز اهمیت قائل باشم، عشق...عشق...عشق! پس دوستت دارم تا پایان عشق...چون عشق را پایانی نیست!


♥ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 0:52 توسط ستاره

به یاد زندگیم

چقدر امروز دلم گرفته

 

اما اونی که دوستم داشت نزاشت

 

 دلم تنها بمونه

 

فقط میخوام بهش بگم

 

تنها کس بی کس من

 

توی این روزای پر غمم

 

فقط تویی

 


♥ شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 23:20 توسط ستاره

بخند عشق من

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من …

 

غصه هایت برای من  …

 

همه بغضها و اشکهایت برای من ..

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…

 

صدای همیشه خوب بودنت را

 

دلم برایت تنگ شده

 دوستت دارم …


♥ شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 23:18 توسط ستاره

شعربرااقایی😊😊😎

آه ای مردی که لب های مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای ؟

هیچ می دانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچ می دانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم

گفته اند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان می دهد
آری اما بوسه از لب های تو
بر لبان مرده ام جان می دهد

هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان تو را جویم به کام
خلوتی می خواهم و آغوش تو
خلوتی می خواهم و لبهای جام

فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از باده ی هستی دهم
بستری می خواهم از گلهای سرخ
تا در آن یک شب تو را مستی دهم

آه ای مردی که لب های مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحه کوتاهی از آن خوانده ای


♥ شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 21:10 توسط ستاره

ماه من

دوست دارم تو رودر آغوش بگیرم و گریه کنم
دلم بدجوری هواتو کرده
کاش می توانستم دست گرمتو بگیرم
کاش می توانستم از نزدیک تو چشم عاشقت نگاه کنم
اما این فاصـــله بین من و تو نمی گذاره تنها عشقم را از نزدیک ببینم
خدایا کاش این فاصله نبود بین من ومهرداد
دیگه طاقت این دوری رو ندارم
عشق پر از درد است اما دوری از عشق پر درد تر از یک درد
سرنوشت سر به سر اوقات تلخ من نزار که بدجوری دلتنگم
 ماه من باز دلتنگم ومثل همیشه  تنها یادت تو
 این تنهایی ها سنگ صبور منه پس
 عاشقانه چشمهام رو میبندم و تو رو تو خیالم تصور میکنم نمیدونی ک
چقدر خیال تو برام لذت بخشه از هر چیز در این دنیا برایم
شیرین ترهستی پس چشمهام رو میبندم و با تمام وجودم احساست
  می کنم و میگم
دوستت دارم  تو بهترینی ماه من دوست دارم زندگیم


♥ شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 21:9 توسط ستاره